کافر بودم
در بهار ظهور کرد
منکر شدم،از فصل ها ترسیدم
به ایمانم قسم ...
پشیمان نشدم از پریشانیم
بیزارم ، از دل نگرانیم
فصل ها : میگذره .... آدما و من !!! (حال و هوا با فصل عوض میشه ... کیه که بگه نمیشه ؟!)
امسال یادم رفت بهار نارنج های شیراز رو بو کنم حتی شربت بهار نارنج هم نخوردم !!.... (پس خواهم مرد!!!)
ایمان : خودم هنوز نفهمیدم !!! (اگه همون باور باشه که نیست ، بازم نفهمیدم... شاید همون نیلوفر مردابه!!!)
دل نگرانی : شاید همون ترس از درست نفهمیدن باشه ... (اگه کج فهمیده باشم افتضاحه!!! )
قرینه ی فراموشی : من مست و تو دیوانه/ما را که برد خانه ؟!
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 19:10 توسط آرزو
|