ریشه در کدام زمین استوار میکنیم ؟!
وقتی پرنده در پرواز
نور در خورشید
خورشید در بیکران
و خدا در ناکجا خانه میگیرد
!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 13:9 توسط آرزو
|
این روزها ، حمله ی ناجوانمردانه ی دلتنگی
چراغ را به سکوت خوانده
یادمان باشد :
یکریز سخن گفتن از عدالت ، معنای عدالت نیست !!!
P.S: همیشه فکر میکردم جمع وبلاگ نویس یه جمع ادبیه که یه سری چیزا ارزش به حساب میاد و مقدسه .
زهی خیال باطل !!!
جنابی که نمیشناسمت عادت ندارم نفرین کنم ولی هنوز دارم از شعور بالای تو میلرزم ...
صمیمانه آرزو دارم شفا پیدا کنی . چون بهش محتاجی ...
شوخی با بعضی چیزا ، به معنی بچه ی با نمکی بودن و خفن بودن و پاف بودن نیست . دو ساعت پیش کامنت کذا رو دیدم دو تا شاخ صورتی در آوردم الانم که دارم مینویسم جای شاخام تیر میکشه . فکر کنم داره بزرگ میشه !!!!
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 13:16 توسط آرزو
|
در رویا به رهایی نشسته ام
حقیقت جاری است
در ذبح پر خشونت بره ای !!!
در تماشای جهیدن ها و بداهه ها !!!
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 18:24 توسط آرزو
|
کافر بودم
در بهار ظهور کرد
منکر شدم،از فصل ها ترسیدم
به ایمانم قسم ...
پشیمان نشدم از پریشانیم
بیزارم ، از دل نگرانیم
فصل ها : میگذره .... آدما و من !!! (حال و هوا با فصل عوض میشه ... کیه که بگه نمیشه ؟!)
امسال یادم رفت بهار نارنج های شیراز رو بو کنم حتی شربت بهار نارنج هم نخوردم !!.... (پس خواهم مرد!!!)
ایمان : خودم هنوز نفهمیدم !!! (اگه همون باور باشه که نیست ، بازم نفهمیدم... شاید همون نیلوفر مردابه!!!)
دل نگرانی : شاید همون ترس از درست نفهمیدن باشه ... (اگه کج فهمیده باشم افتضاحه!!! )
قرینه ی فراموشی : من مست و تو دیوانه/ما را که برد خانه ؟!
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 19:10 توسط آرزو
|
به سرزمینم باز گردانیدم
من تشنه ی صدای سه تارم
در ممنوعه های حضورم
در غربت دورافتادگی هایم
و در جشن خاموشی رستنم
مست صدای سه تارم !!!
سه تار:(به تعریف من !!!) ساز شیدایی ... سازی که باید باهاش عاشقی کرد .... شنید و مست شد .
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 12:30 توسط آرزو
|