تبليغاتX
content="text/html; charset=utf-8"> " href="rss.aspx" /> صدای فاصله ها

صدای فاصله ها

می خواستی انتقام بگیری . نه ؟

من کنار مرداب

تو بر لب آب

این انتقام تو بود . نه ؟

که تنها بمانم با یک مرداب

با یک دنیا صدا از جنس قورباغه

این انتقام تو بود  ؟

باور کن ناجوانمردانه بود

روزی خواهد آمد

قرعه به نام من خواهد افتاد

و این بار انتقام من سهمگین تر از

صدای قورباغه خواهد بود ...... 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 19:49 توسط آرزو |


ـــ سلام .. ساعت دارید ؟

ـــ ساعت ؟ نه .... ولی آفتاب پرست دارم .

ـــ آفتاب پرست ؟؟؟؟؟ نه من ساعت میخوام !!

ـــ آفتاب گردون چی ؟

ـــ آفتاب گردون به چه دردم میخوره ؟؟؟؟ !! من ساعت میخوام !!!

ـــ منتظری ؟

ـــ چه طور ؟

ـــ چون به روز نمیرسی ... تو این وقت شب عجله داری ... بذار صبح بشه اون وقت ...

ـــ اون وقت چی ؟؟؟

ـــ اون وقت میفهمی شب زمان خوبی برای دیدن نیست !!! حالا آفتاب پرست میخوای ؟؟

ـــ چیه ؟ میخوای زود بساط رو جمع کنی ؟ میخوای بری ؟ همین یدونه رو دستت مونده ؟ ....

ـــ نه من سالهاست منتظرم ... منتظرم تا همین یدونه رو بفروشم . تو نشد !!! مهم نیست .. یکی دیگه

 این جا مشتری کم میاد ... ولی میاد ... این دوره زمونه کسی آفتاب پرست نمیخواد ... همه عجله دارند

مثل تو  ... من برای فروش عجله ندارم ...

ـــ اگه این یدونه رو بفروشی اون وقت چی کار میکنی ؟ ؟؟

ـــ میام قاصدک میفروشم ... به الاف هایی مثل تو قاصدک میفروشم . تا شاید چیزهای کم اهمیت تری رو به یادشون بیارم ... مثل آرزو .....

ـــ کی قاصدک میخره ؟؟؟

ـــ نمیاد ......... میدونم ........ سر به زیر بر میگردی خونه تون ...... با شونه های خسته ..... میخرند ....

.........تو هم میخری ...............

" ببخشید اگه کسی متوجه ی منظورم نشد قصور از من نیست "

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 19:6 توسط آرزو |


میرقصیم ...

میچرخیم ...

و من فراموش میکنم...

 مدت زیادی است که هیچ آهنگی مرا نمیرقصاند ....

هیچ آهنگی جز با تو بودن بوی آزادی ندارد.....

بوی رقص در هوای آزاد....

 بوی خوش فکر آزاد....

بوی گرم نان ...

بوی سر شلوغ خواستن آزادی ...

و این است که میفهمم ، من هنوز زندانی ام ...  

زندانی یک قفس به نام .....

به نام .......................

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 11:49 توسط آرزو |


یه خونه ی بزرگ ، یه مامان بزرگ ، یه ایوون ، یک عالمه نرده ، یه گل پیچ که از دیوار آویزون شده با یک عالمه خوشه ی گل بنفش ، یک عالمه زنبور ... یه خونه ی کوچیک پایین اون حیاط بزرگ ، یک عالمه درخت ، یه حیاط کوچیک پر از سایه .....

یه مامان مامان بزرگ پیر و مریض ، یه خواهر مامان بزرگ که دنیاش شد مامان مریضش زندگی و پیوندش شد به دست مادرش .....

یه دوست خوب به اسم دلارام که باباش میشد برادر مامان بزرگ . عدس پلوی داغ و گرم با سبزی تازه دوتا لب خندون یه عمه ی مهربون برای دلارام ....

درخت توت ، هلو ، انار ، سیب ، گلابی ، انجیر قرمز 

گل یاس ، آبشار طلایی ، یک عالمه رز ... سفید و قرمز و صورتی

یه حوض کوچیک ... یه آرزوی کوچیک ... یه دلارام کوچیک ....

یه خیال بزرگ : یه حوض کوچیک میشه یه استخر بزرگ ...

چهار تا عمو ، چهار تا صورت ، چهار نفر که همیشه صدای خنده هاشون ، تن تن خوندنشون و فوتبال دستی بازی کردنشون تو ضمیرمون هک شده .....

یه دوچرخه ی سفید ..... یک عالمه حسرت .... برای این که بزرگ شیم تا سوارش بشیم ....

یه عموی کوچولو ... که هیچ وقت نذاشت نزدیکش بریم ....

با این که یکی شون رو تا چهارده سال بعد ندیدم . هنوز عطرش ، مهربونی اش .... و من : عمو پلیس حاضری ... ( آخه عموم سرباز بود ) توی ذهنم مونده بود .

یه عالمه مورچه ی بزرگ .... دوتا قاتل کوچیک ....یه عالمه مورچه ی بی سر .... دوتا دکتر کوچیک .... سرای مورچه ها رو جا به جا میچسبوندند ...... اما از زیر هیچ عملی هیچ مورچه ای سالم بیرون نیومد .

چند تا مسیر ... چندتا مورچه ی باربر ... دوتا بی کار در تعقیبشون ... خونه شون کشف شد ... یه شلنگ آب تو خونه شون .... یک عالمه جسد مورچه ی خفه شده ...

دلارام تو تاریکی میترسید ... آرزو هم میترسید ... دلارام گریه میکرد ... آرزو هم دوست داشت گریه کنه ....اما مامان آنیتا بهش گفته بود : چشمای قشنگ حرمت داره ... نباید برای هر چیزی خیس بشه !!

یه دنیای قشنگ ، پر از بازی ، پر از میوه ، پر از گل ، پر از توپ که از مدرسه ی بغل خونه ی مامان بزرگ اینا میومد ... کلی پسر بچه ی دبستانی که از پنجره ی کلاساشون اون دوتا بچه ی شاد رو نگاه میکردند و براشون دست تکون میدادند . بعد ها فهمیدیم اونا توپشون رو میخواستند ... برای ما دست تکون نمیدادند ... شاید بهمون فحش میدادند ... که با توپشون این قدر شاد بازی میکردیم ...

یه دختر صورتی ... یه دختر آبی ... یه متولد مهر ... یه متولد اسفند سال پیش ...

یه سنتور ... یه تنبک ... یه ارگ ... یه عموی مشتاق ... یه کمد یک عالمه نوار از موتزارت ، بتهوون ، باخ،

ویوالدی و........

یه پاسیو .... یه عالمه گل ... یه درخت یه پرتقال ....

یه دکور ... یه غرفه ... یه عالمه عکس ... یه عکس از آرزو با لباس توت فرنگی ...

یه دلارام ... یه آرزو ... یه دنیای کوچیک ... با چند تا آدم ...

حالا یه دلارام ... یه آرزو ... یه دنیای بزرگ ... یه عالمه آدم جدید ... یه مهندس آینده ... یه مترجم آینده .

و در آخر یه مجموعه خاطره که در حال محو شدنه .... 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 13:6 توسط آرزو |


قلا کردیم ، پشیمانیم . ... نه کودکی شیرین بود پر از شعر بود ... پر از خروس زری پیرهن پری .... بابابرفی ... پیتر و گرگ و...

دلمون تنگ کودکی شده .

نه نشده کی حال داره دوباره بزرگ شده ؟ عاقل شه ؟ کنکور بده ؟ آدمشه ؟

سلیقمون از پیتر و گرگ به موسیقی فالش امروز تنزل پیدا  کرده و ....

این شدیم که به خودمون نمیبالیم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 0:34 توسط آرزو |


آفرینش تلخ

زندگی تلخ

کودکی تلخ

جوانی تلخ

گذشت عمر تلخ

مرگ تلخ

..............................................

چه خدای بد مزاجی داریم ما !!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 19:51 توسط آرزو |


نفس ... نفس ... میزنیم

نه برای زندگی ...

نه برای خودمان ...

فقط برای بودنمان ...

کاش بیش از این به فکر اثبات روحمان بودیم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 0:29 توسط آرزو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

این نه اون
567
IT for every one
زمانه ی ما
قندک میرزای آفتابگردان
نگاه بی حجاب
برگ درخت احساس
دانه
حرف های نه چندان مهم
شاخ سفید
آواز باران شنیدنیست،گوش کن!!!
شیدرخ
اینجا جهنمه...برو میخوام تنها باشم!
من کیستم؟ ما کیستیم؟
خسی در میقات
فرازمند
هرچه بخوای